نقد جامعه شناسی ( آلتوسری ) بر سه داستان از جلال آل احمد

 

آلتوسردر سال 1318 در الجزیره به دنیا آمد."خواندن سرمایه" کتاب مهمی از اوست که در آن تحت تاثیر روان شناسی و ساخت گرایی ، نگاه جدیدی به سرمایه مارکس می اندازد. در سال 1965 ، مقاله ای به نام " ایدئولوژی و ابزار های دولتی " را چاپ می کند که در آن تعریف جدیدی از ایدئولوژی به ماکسیسم می افزاید.

"ایدئولوژی چطور می تواند واقعیت اصیل را از دید ما پنهان کند؟یکی از تاثیر گذارترین پاسخ ها را لویی آلتوسر ؛ این فیلسوف مارکسیست فرانسوی ، دربرابر این سوال مطرح می کند.

نخستین نظری که او درباره ی  ایدئولوژی می دهد آن است که " ایدئولوژی منعکس کننده ی رابطه ی خیالی بین افراد و شرایط واقعی وجودشان است." او در نظریه ی دومش ایدئولوژی را به منابع اجتماعی مرتبط می کند.

از دید آلتوسر، ایدئولوژی از طریق آن چه اصطلاحا " دستگاه های حکومتی ایدئولوژیکی "  نامیده می شود ، کار می کند.

دستگاه های حکومتی ایدئولوژیکی مورد نظر آلتوسر عبار ت اند از : مذهب سازمان یافته ،

 قانون ، نظام سیاسی ، نظام آموزشی و در یک کلام ، همه ی نهاد هایی که ما از طریق آن حیات اجتماعی می یابیم." *

به این ترتیب ما همیشه درون ایدئولوژی هستیم و شاید بتوان گفت که درون آن نفس می کشیم و  آن همان یگانه هوایی است که برای استنشاق ما ، از فیلتر های خاص اجازه ی عبور گرفته است.

ایدئولوژی برای ظهوربه دوچیز نیاز دارد:

1-    کنش : مجموعه ای از رفتارهای ما که نمایان گر یک ایدئولوژی خاص در جامعه است. مانند مراسم تدفین ، شرکت در مسابقه ای ورزشی، مراسم عبادی و ....

2-    ابزار: جامه ای که ایدئولوژی به تن می کند تا بدان وسیله در ملاعام ظاهر شود.مانند آثار ادبی ، لباس ، فیلم و .....

اما نکته ی بسیار مهم آن است که تمام ایدئولوژی ها افراد را به عنوان سوژه فرا می خوانند.

ایدئولوژی ها بسیار فراگیرند و واقعیت ساختگی را به قدری طبیعی نشان می دهند که شکی در چون و چرای آن باقی نمی ماند. همه تصور می کنند که در انتخاب ایدئولوژی اختیاری داشته اند در حالی که حتی ناتوان از درک این مسئله هستند که آن ها ابتدا در ایدئولوژی قرار گرفته اند و سپس تصور کرده اند که آن را پذیرفته اند.

 

آن چه در پی می آید خوانشی است بر پایه ی آن چه گفته شد بر سه داستان از جلال آل احمد ؛ به نام های : "بچه مردم " ، " گنج " و " لاک صورتی" .

 



 

" زن و ایدئولوژی "

 

 

در هر سه داستان شخصیت اصلی یک زن است که یا راوی است و یا قهرمان داستان است. داستان درون نظام خانواده رخ می دهد. نظامی که زن یکی از ارکان آن است هرچند که زنان در این داستان ها ، خود از این مهم بی خبرند! زن در این سه داستان درون ایدئولوژی حاکم زاده شده است و رابطه اش با زندگی واقعی بر مبنای تعاریفی از پیش تعیین شده  شکل گرفته است.

زن در تعریفی از خویش زاده می شود که او را تا سرحد یک شیء ، وسیله ای برای تولیدمثل و حفظ بقا و حتی کلفتی خانه تنزل می دهد. رفتارهایی کالاوار و غیرانسانی که ایدئولوژی حاکم  همواره او را به عنوان سوژه ، برای انجام اعمال از پیش تعیین شده فرا می خواند و این تفکر حاکم چنان فراگیر است که به عنوان واقعیت ساختگی  از طرف او پذیرفته می شود و او با آن طبیعی ، واضح و بدون شک برخورد می نماید. می خواهد عضوی مقبول در نظام خانواده ای باشد که او را به خود فراخوانده است، هرچند عضوی منفعل و مفلوک. زنان این سه داستان در آداب و رسوم زاده می شوند و به محض تولد در ساختار و نظام چون مهره ای با عملکرد محدود و مشخص می نشینند. ایدئولوژی در گوش او زمزمه می کند:" این زنانگی توست" و در بست درون ایدئولوژی قرار می گیرد.

تصویری که جامعه از او دارد تابع، خدمتکار، همیشه مقصر، دست و پا چلفتی ، نادان ، مال به باد ده و... است ، چنان که در داستان "لاک صورتی" می خوانیم :

"هرگز به فکرش نمی رسید که شوهرش مقصر باشد." و یا "هرچه باشد یک زن اسیر که بیشتر نیستم ، خدا رفتگان ما رو نیامرزه که اینطور بی دست و پا بارمون اووردن." و در جایی دیگر می خوانیم :" من که یک زن ناقص العقل بیشتر نیستم."

 این تصاویر به گونه ای بنیادین طرح ریزی شده که ما آثار آن را هنوز در نظام خانواده ، آگهی های تجاری ، سریال ها و دیگر ابزارهای ایدئولوژی ، می بینیم. در این سه داستان حدود متعلقاتی که جامعه برایش در نظر گرفته  بسیار نازل است و ایدئولوژی حاکم در تقسیم این متعلقات انگشت بر "قسمت" و "جبر" می گذارد تا صدایی به اعتراض بر نخیزد .

 در داستان " گنج " می خوانیم:

"آره ننه جون! نمی دونین قسمت چیه! اگر چیزی قسمت آدم باشه ، سی مرغ هم از کوه نمی تونه بیاد ببردش." " هاجر چنگی به دل نمی زد ولی شوهرش به او راضی بود..."

ایدئولوژی سلطه ، در قالب قسمت  حدود متعلقات را تعیین می کند و در همین دایره ی محدود کنش اجتماعی مورد قبول را نیز القا می کند. کنش اجتماعی مورد قبول در چنین نظامی تابع محض اوامر بودن است.

 به آب و آتش زدن برای پسردار شدن در داستان " گنج " یکی از این کنش هاست و در داستان "بچه مردم" حق دادن به همسر دوم و راندن بچه از سفره ی او و نیزدر داستان " لاک صورتی" صرف نظر کردن هاجر ازاستفاده کردن ازلاک صورتی که آن را با مصیبت تهیه کرده است، پریدن در حدود آسمان قفس،از نتایج تن دادن به این نظام است.

نقش شخصیت های داستان در چنین ساختاری منفعل و جبری است. مادر در داستان "بچه مردم"  که از ابتدای زندگیش برده وار زیسته ، هرگز نمی تواند در معنایی والاتر از آنچه نظام فکری و اجتماعی و سیاسی موجود برایش درنظر گرفته ، عمل کند. ارزش ها ، آرزوها وتمایلات نیز در این ساختار حدودی دارد. در داستان " لاک صورتی" ، نهایت آرزوی یک دختر رهایی از صفت ترشیدگی و نیزدر داستان " لاک صورتی" ،نهایت آرزوی یک زن تجربه ی استفاده از لاک صورتی است و در جایی دیگر  در خلال داستان "بچه مردم" می بینیم که آرزو، خلاص شدن ا ز شر یک بچه است ، بچه ای که تهدیدی برای قطع شدن رزق و روزی است، همان رزق و روزی که ایدئولوژی حدود آن را برای زن قصه تعریف کرده است.  

نظام و ساختار ایدئولوژیک ، هرگونه تغییر طبقه را سرکوب می کند.

نشانه های ایدئولوژیک در متن یکی در قالب  کنش هایی دیده می شود که افراد نسبت به تقدیر و قسمت از خود نشان می دهند. "هیچ وقت به کار و کاسبی خود این امید را نداشت که بتوان بیشتر در آورد..." جبری بودن و خرافاتی بودن کنش مورد قبول است  وابزار آن نیز زبان است. اما اثر آنجا که خواننده را درگیر بعد عاطفی ماجرا می کند،  در واقع خواننده دچار فراخواندن ایدئولوژیک ( interplead  ) می شود. در داستان "بچه مردم" خواننده فراخوانده می شود تا به داوری بنشیند و یا در داستان" لاک صورتی" توسط رجبعلی فراخوانده می شود تا در مورد طبقه ی اجتماعی خویش فکر کند. اما ظاهر شدن رجبعلی  به عنون یک چپ و دعوت به عضو اتحادیه شدن به نوعی دعوت متن است تا خواننده ضمن شوریدن بر یک ایدئولوژی ، در خدمت ابزاری ایدئولوژیک دیگری قرار بگیرد و این تناقض و پارادوکس محض است!!

 

 

 

این نوشته خوانشی آلتوسری بر سه داستان مذکور بود و بس.

و اما متن هم چنان باز است تا خوانش های دیگر ، با رنگ و بویی دیگر ظهور کند. و ما هم چنان امیدواریم که دنیای چند صدایی ، چند خطی بر پیشانی سرنوشت این مرز و بوم بنویسد، چند خطی...خردک شرری....

                                                                                          زهرا عبدی