۱۳۹۲/۰۵/۰۵ 
مروری بر رمان «روز حلزون» نوشته‌ی زهرا عبدی مهام میقانی
 


پیش از این، در میان رمان‌های فارسی، آثاری با دو راوی متفاوت که هر کدام یک داستان را از منظر خود روایت می‌کنند نوشته شده است. به همین خاطر «روز حلزون» که داستان آن توسط دو راوی شکل می‌گیرد نمی‌تواند نمونه ای تازه، دست‌کم در ساختار روایت داستانی در نظر گرفته شود. اما جذابیت روایت موازی و دوگانه‌ی «روز حلزون» در انتخاب راویان آن است. دو زن که در همسایگی یکدیگر زندگی می‌کرده‌اند داستان تلخ و نیمه تمامی را آغاز می کنند که در آن هر کدام در دو سوی قصه ایستاده‌اند. افسون، در میانه‌ی دهه‌ی شصت «دختر همسایه» است که خسرو به او دلباخته، اما خسرو در میان سرسپردن به عشق خود و رفتن به جبهه‌ی جنگ کار سخت تر را انتخاب می‌کند و یازده روز پس از اعزام او به خط مقدم مفقودالاثر می‌شود. سوی دیگر این روایت به عهده‌ی شیرین، خواهر خسرو گذاشته شده. (پس این بار خسرو و شیرین عاشق و معشوق نیستند. شاید هم باشند، اما از گونه‌ای دیگر). افسون غیبت ناگهانی خسرو را از زبان خود روایت می کند و شیرین که شاهد شکل گرفتن این داستان عاشقانه‌ی نیمه کاره بوده، از منظر خود جریان این فقدان رنج آور را بازگو می‌کند. اما قرار نیست سراسر این رمان به سال‌های دهه‌ی شصت محدود شود،  ما در «روز حلزون» با داستانی مواجه هستیم که تهران امروز را بازتاب می‌دهد. ذکر سال‌های طولانی شیرین و مونس را که بی خسرو  گذشته است با پرداختن به اکنون آنها روایت می‌کند و جز مواردی محدود به دل زمان سفر نمی‌کند. البته قرار نیست «روز حلزون» به رمانی تبدیل شود که تمام تمرکز معنایی خود را روی مسئله‌ی «غیبت» استوار کند. خسرو نیست و نبودنش از خواهر و دختر محبوبش زنان تازه‌ای ساخته است. زنانی که گرچه بارها و بارها خاطرات خود از دوران حضور خسرو را مرور می‌کنند، اما در طی سال‌ها، به زنان بالغی تبدیل شده‌اند که ضمن حفظ دردها و شکنندگی‌های خود، همچنان برای پاسخ سوال‌های جواب نیافته‌ی خود تلاش می‌کنند. «روز حلزون» را گرچه غیاب خسرو شکل می دهد اما «روز حلزون» داستان خسرو نیست. حتی داستان واقعه‌ی غم‌انگیزی که از جانب دو راوی به طور موازی روایت می‌شود هم نیست، «روز حلزون» روایت زندگی دو زن است که تکه ای از دوست داشتنی ترین تعلقات خود را در گذشته جا گذاشته‌اند و اکنون در تهرانی که کمتر در ظاهرش مجالی برای توجه نشان دادن به فقدان های ساکنینش را آشکار می کند، در میان میلیون ها شهروند دیگر روز را شب می‌کنند. اما همینجاست که باید به حضور یک زن دیگر هم اشاره کنیم. مادری که به ظاهر شبیه خیل مادرانی است که فرزندی را از دست داده اند و معمولا به سطحی ترین شکل ممکن در آثار ادبی مربوط به مسائل جنگ بازتاب داده شده اند. شیرین در طول رمان با یک سوال بزرگ مواجه است. او با خود می اندیشد که آیا مادر بوده که باعث شده خسرو برای ترک خانه و زندگی خود تشویق شود و یا نه. در طول صفحات کتاب بارها می‌خوانیم که مادر تلاش می کند زندگی شیرین را تحت کنترل خود بگیرد. او حتی به فیلم هایی که دخترش نگاه می کند سرک می‌کشد و نظر خود را درباره‌ی آنها اعمال می‌کند. گویی او نماینده‌ی جریان غالب و رایج موجود در اجتماع است که به خصوصی ترین حوزه‌های زندگی شیرین نفوذ کرده و او را هدایت می‌کند. پس مادری با این مختصات نمی تواند یک مادر معمولی، مادری که پسر مفقودالاثری دارد و عادت کرده‌ایم در توصیفاتی که از او می شود چشمان اشک بار سر نماز سنجاق دائمی شخصیت پردازی او باشد. رفتار مادر زمانی بزرگترین جلوه‌ی خود در زندگی شیرین را آشکار می‌کند که او مجبور می‌شود به عشقی مجازی پناه ببرد. او با مرد جوان فیلم فروشی که در دنیای واقعی چند روز یک بار او را می‌بیند به کمک اینترنت در ارتباط است. گویی دیواری که میان افسون و خسرو در سال‌های دهه‌ی شصت وجود داشت این بار به پرده‌ی آهنین و نامرئی  تبدیل شده که درست همان کارکرد دیوار قدیمی را دارد. در این لحظه است که مقاطع داستانی در رمان در جهت کمال یافتن بار مفهومی آن به کار گرفته می‌شوند. دیوار سال‌های گذشته، عشق مجازی امروز و مادری که همچنان سودای کنترل بی قفه‌ی فرزند بالغ خود را دارد کنایه ای می شوند برای سخن گفتن در لفافه. لفافه ای که گفتمان غالب آن را برای نویسنده فراهم آورده، اما خالق «روز حلزون» به زیرکی با آن بازی کرده است. 

اکنون اینکه مخاطبان آثار داستانی فارسی چگونه نسبت به این رمان واکنش نشان می دهند سوالی است که نمی توان به راحتی به آن پاسخ داد. معلوم نیست آیا افق انتظارات ناشکیبای ما پس از سال‌ها دوری از واقعه ای که سبب ناپدید شدن تعداد زیادی از دوستان و آشنایانم‌ان شده باز هم تمایلی به بازگشتی هر چند کوچک به آن دوران دارد یا نه. اما امتیار «روز حلزون» نسبت به سایر آثاری که به تاثیرات جنگ می‌پردازد این است که اکنون را بسیار مهم‌تر از گذشته جلوه می‌دهد. «روز حلزون» می خواهد امروز را-همین دورانی که پیش روی ماست و ما در حال ساختن آن هستیم را- واکاوی کند. از این رو شاید با یک ملودرام روانکاوانه مواجه باشیم اما از طرفی نمی‌توانیم باور کنیم که غیبت خسرو اگر به هر دلیل دیگری هم رخ داده بود، بازهم تغییری در سرگشتگی شیرین و افسون ایجاد نمی‌کرد. پس «روز حلزون» منشاء روان ضربه‌ی به جا مانده در دو راوی اصلی خود را نادیده نمی‌گیرد، گرچه تمام انرژی روایی خود –و حتی شاید نیمی از آن را هم- صرف دلیل این غیبت نمی‌کند، اما هرگز آن را نادیده نمی‌گیرد. «روز حلزون» روایت نتیجه‌ی نیمه کاره ماندن یک داستان عاشقانه‌ی پر حرارت هست و نیست. این پا درهوایی بار معنایی اثر، با بلاتکلیفی دو شخصیت اصلی‌اش یگانه است. «روز حلزون» نیز مانند افسون و شیرین سوال‌هایی دارد که پاسخی برای آنها نیافته است.

از زهرا عبدی مجموعه شعری با عنوان : «تو با خرس سنگین تر از کوه رقصیده ای.» توسط نشر قو در سال 1387 به چاپ رسیده است.