زن و ادبیات ( بخش اول )
اما مشکل اساسی را فرهنگ ها می سازند. فرهنگ هایی که هویت جنسی
را برای زن و مرد تعریف می کنند . وقتی شما دو فرزند دارید که یکی دختر
است و دیگری پسر ، از همان ابتدا به او نگرش جنسیتی می دهید .
این نگرش از رنگ های انتخاب شده برای لباس ها و نوع اسباب بازی ها شروع
می شود و به باید ها و نباید های کنشی ختم می شود .
زنانگی یا هویت جنسی زن در چارچوب خاصی که جامعه تعیین می کند ،
ساخته می شود . از همان ابتدا برای دختر ، عروسک و برای پسر ماشین و
تفنگ را به عنوان اسباب بازی تعریف می کنیم وبه طور کلی تفکیک فعالیت ها
بر حسب مردانه و زنانه بودن به آن ها آموزش داده می شود .
تصویرگری کتاب های درسی دوره ی ابتدایی و به طور شاخص کتاب " بخوانیم
و بنویسیم " که بیشترین حجم ساعت آموزشی را به خود اختصاص می دهد ،
یکی از متن هایی است که در این زمینه بسیار تامل برانگیز است .
به عنوان نمونه کتاب " بخوانیم " سال سوم ابتدایی انتخاب می شود تا از جهت
تصویرگری بر مبنای تعریف هویت جنسی بررسی شود .
در صفحه ی پنج این کتاب در ستون " ببین و بگو " تصویری از مادر و دختر دیده
می شود که در کنار آن ها سماور و قوری به عنوان تکمیل کننده ی معنایی
متن کشیده شده است تا یادآور نقشی باشد که برای زن در نظر گرفته
شده است.
در صفحه ی پنجاه و هشت از همین کتاب در درس " فداکاران " ، تمام تصویری
که از فداکاران این مرزوبوم کشیده شده است ، تصویر مردان است و این
سوال در ذهن هر منتقدی ایجاد می شود که آیا این سرزمین یک زن فداکار
برای معرفی به فرزندان ما ندارد ؟ همچنان که در صفحه ی هشتاد و هفت این
کتاب ما تصویری از پرواز هواپیمای علم و دانش را بر فراز ایران زمین می بینیم
که تنها سرنشینان این هواپیما مردان هستند و کم کم به اجبار ما را به این
نتیجه گیری می رسانند! که نه تنها زن فداکار ی یافت می نشود ، بلکه زن
عالِمی نیز از گذشته تا دوران معاصر وجود ندارد ! . این تصاویر همان آموزش
هویت جنسی است که دختران و پسران ما را برای سال های دور آماده
می کند .همچنان که صفحات این کتاب را ورق می زنیم این تصاویر به وفور
یافت می شود . هنوزهم " باباست که نان می آورد " و روزی رسان است و
کوکب خانم که تمام هنرمندیش را در پختن نیمرو به نمایش می گذارد و ما
ادامه ی این بازنمایی هویت جنسی زن را در کتاب های تازه تالیف شده به
شکلی دیگر و با همان نقص ها دوباره می بینیم. به عنوان نمونه در صفحه ی
صد و سه می بینیم که زن در حال چشیدن غذا در کنار قابلمه ای ایستاده
است ودر عوض در درس شانزدهم ، صفحه ی صد و بیست و سه ، در درس
"ای ایران " تمام مشاهیر این سرزمین از گذشته تا کنون به تمامی مرد به
تصویر کشیده می شود .
به سوال ابتدای این بحث برمی گردیم :" چرا تعداد زنان نویسنده از مردان کمتر
است ؟"
وقتی ما از همان ابتدا تمام فعالیت ها و نمودهای اجتماعی دختر را در یک
قالب از پیش تعیین شده بر حسب زنانه و مردانه بودن برای او تعریف می کنیم
، چگونه انتظار داریم که درصد بالایی از کنش های فعال اجتماعی به زنان
اختصاص داده شود ؟
به شرط از بین رفتن کلیشه های جنسیتی و تعریف شده ، مانند این عبارت
که زن این را می تواند و آن را نمی تواند ، خواهیم دید که هیچ تفاوت معناداری
بین زن و مرد نیست .
از همین تعریف های چارچوب دار است که سال هاست زنان در تاریخ ادبیات به
حاشیه رانده شده اند .
اگر می خواهیم شاهد تغییرات بنیادین در این کلیشه های فرهنگی باشیم ،
باید از همین کتاب های درسی شروع کنیم . این تعریف از زنانگی و مردانگی
و تفکیک فعالیت ها بر حسب مردانه و زنانه بودن در نهایت شکاف جنسیتی
درجامعه را موجب خواهد شد . شکافی که اگر از استثنا ها بگذریم ، نمود آن
را در جامعه می بینیم و به خصوص هر چه از پایتخت دور می شویم ،بیشتر
این شکاف را شاهدیم .
( پایان بخش اول )
نگاه و شیوه ی آن ، سهم سهمگین آدمی از بودن است.