اما مشکل اساسی را فرهنگ ها می سازند. فرهنگ هایی که هویت جنسی

را برای زن و مرد تعریف می کنند . وقتی شما دو فرزند دارید که یکی دختر

است و دیگری پسر ، از همان ابتدا به او نگرش جنسیتی می دهید .

این نگرش از رنگ های انتخاب شده برای لباس ها و نوع اسباب بازی ها شروع

می شود و به باید ها و نباید های کنشی ختم می شود .

زنانگی یا هویت جنسی زن در چارچوب خاصی که جامعه تعیین می کند ،

ساخته می شود . از همان ابتدا برای دختر ، عروسک و برای پسر ماشین و

تفنگ را به عنوان اسباب بازی تعریف می کنیم وبه طور کلی تفکیک فعالیت ها

بر حسب مردانه و زنانه بودن به آن ها آموزش داده می شود .

تصویرگری کتاب های درسی دوره ی ابتدایی و به طور شاخص کتاب " بخوانیم

و بنویسیم " که بیشترین حجم ساعت آموزشی را به خود اختصاص می دهد ،

یکی از متن هایی است که در این زمینه بسیار تامل برانگیز است .

به عنوان نمونه کتاب " بخوانیم " سال سوم ابتدایی انتخاب می شود تا از جهت

تصویرگری بر مبنای تعریف هویت جنسی بررسی شود .

در صفحه ی پنج این کتاب در ستون " ببین و بگو " تصویری از مادر و دختر دیده

می شود که در کنار آن ها سماور و قوری به عنوان تکمیل کننده ی معنایی

متن کشیده شده است تا یادآور نقشی باشد که برای زن در نظر گرفته

شده است.

در صفحه ی پنجاه و هشت از همین کتاب در درس " فداکاران " ، تمام تصویری

که از فداکاران این مرزوبوم کشیده شده است ، تصویر مردان است و این

سوال در ذهن هر منتقدی ایجاد می شود که آیا این سرزمین یک زن فداکار

برای معرفی به فرزندان ما ندارد ؟ همچنان که در صفحه ی هشتاد و هفت این

کتاب ما تصویری از پرواز هواپیمای علم و دانش را بر فراز ایران زمین می بینیم

که تنها سرنشینان این هواپیما مردان هستند و کم کم به اجبار ما را به این

نتیجه گیری می رسانند! که نه تنها زن فداکار ی یافت می نشود ، بلکه زن

عالِمی نیز از گذشته تا دوران معاصر وجود ندارد ! . این تصاویر همان آموزش

هویت جنسی است که دختران و پسران ما را برای سال های دور آماده

می کند .همچنان که صفحات این کتاب را ورق می زنیم این تصاویر به وفور

یافت می شود . هنوزهم " باباست که نان می آورد " و روزی رسان است و

کوکب خانم که تمام هنرمندیش را در پختن نیمرو به نمایش می گذارد و ما

ادامه ی این بازنمایی هویت جنسی زن را در کتاب های تازه تالیف شده به

شکلی دیگر و با همان نقص ها دوباره می بینیم. به عنوان نمونه در صفحه ی

صد و سه می بینیم که زن در حال چشیدن غذا در کنار قابلمه ای ایستاده

است ودر عوض در درس شانزدهم ، صفحه ی صد و بیست و سه ، در درس

"ای ایران " تمام مشاهیر این سرزمین از گذشته تا کنون به تمامی مرد به

تصویر کشیده می شود .

به سوال ابتدای این بحث برمی گردیم :" چرا تعداد زنان نویسنده از مردان کمتر

است ؟"

وقتی ما از همان ابتدا تمام فعالیت ها و نمودهای اجتماعی دختر را در یک

قالب از پیش تعیین شده بر حسب زنانه و مردانه بودن برای او تعریف می کنیم

، چگونه انتظار داریم که درصد بالایی از کنش های فعال اجتماعی به زنان

اختصاص داده شود ؟

به شرط از بین رفتن کلیشه های جنسیتی و تعریف شده ، مانند این عبارت

که زن این را می تواند و آن را نمی تواند ، خواهیم دید که هیچ تفاوت معناداری

بین زن و مرد نیست .

از همین تعریف های چارچوب دار است که سال هاست زنان در تاریخ ادبیات به

حاشیه رانده شده اند .

اگر می خواهیم شاهد تغییرات بنیادین در این کلیشه های فرهنگی باشیم ،

باید از همین کتاب های درسی شروع کنیم . این تعریف از زنانگی و مردانگی

و تفکیک فعالیت ها بر حسب مردانه و زنانه بودن در نهایت شکاف جنسیتی

درجامعه را موجب خواهد شد . شکافی که اگر از استثنا ها بگذریم ، نمود آن

را در جامعه می بینیم و به خصوص هر چه از پایتخت دور می شویم ،بیشتر

این شکاف را شاهدیم .

( پایان بخش اول )