گذر زمان و تلخی آن را بی تفاوت ترین ذائقه های بشری نیز ، کم و بیش می چشند . انسان در یک فاصله ی بین دو بی نهایت ، حضور خود را حس می کند

. . .. . . . . . . . . . . . . . × --------------------- × . . . . . . . . . . . . . . . .

فاصله ای کوتاه و تکرار ناشدنی که هر لحظه اش مرثیه ای برای لحظه ی قبل است . امکان بازگشت محال است و دانسته ای او از پس و پیش ، هیچ .

زمان مفهوم تلخی است که مضمون نامکرر اندوه بشر است و فیلم " مورد عجیب بنجامین باتن "

جستجویی بسیار عمیق و کشف و شهودی ناب در مفهوم زمان است . اثری که در فهم متداول و کلیشه ای

ما از طی کردن مسیر زندگی و مصرف غیر موّلد زمان - که عمر نامیده می شود- مناقشه می کند و به

شکل کاملا تازه ای آن را آشنایی زدایی می کند . انگار صدای حافظ را می شنوی که دعوتت می کند که بر

لب جوی بنشینی و جریان عجیب آن را که در این اثر " به خلاف آمد عادت " جاریست ، نظاره گر باشی .

این مایه آشنایی زدایی ، می تواند محتویات کاسه ی سرت را که شاید به تازگی آرام گرفته ، چنان برآشوبد

که یک پرده ی دیگر از برابر دیدگانت کنار رود و باز از نو ، اندوه فهمیدن و اندوه دیدن و آشوبی که

نمی گذاردت که به کلیشه خو کنی . مخاطب اگر از ان دسته باشد که در تکرار آرام می گیرد ،

هرگز حوصله ی 160 دقیقه خلاف جریان شنا کردن را ندارد .

اگر در این نوشته ادعا شده است که این فیلم به شعر نزدیک است ، بدان جهت است که به قول ارسطو از شاه صنعت شعر یعنی استعاره به شیوه ی شاعرانه ای بهره برده است .

80 ساله زاده شدنِ بنجامین باتن ، استعارهای هولناک از زمان از دست رفته و زیبایی های به پایان رسیده است .

شاید انسان دوره ی مدرن به قدری به نگریستن از پنجره و قالب طراحی شده ، عادت کرده است که هنرمند

این دوره مجبور است که حتی جای پنجره و منظره را عوض کند و دوز آشنایی زدایی را تا آن جا که جا

دارد و یا حتی ندارد ! ، بالا ببرد ، حال مخاطب تاب بیاورد یا نه !!

**********

" نگاهی به شیوه ی روایت فیلم "

بنا به عقیده ی روایت شناسانی چون گریماس دو منطق بر عالم ذهن حاکم است : تقابل و تفاوت .

یعنی مفاهیم در عالم یا در رابطه ی نفی قرار دارند یا در رابطه ی تقابل . در رابطه ی نفی یک سو ، سویی

دیگر را نفی می کند و هر دو نمی توانند درست یا غلط باشند ولی در مورد تقابل چنین نیست . دو جفت شکل

نفی و تقابل شکل دهنده ی جهان ما و روایت های ما هستند. بر این اساس گریماس مربعی می سازد که در

آن مسیر دائما حرکتی اتفاق می افتد و ساختار هر متن بالقوه قابلیت آن را دارد که با توجه به تقابل های

دوگانه تفسیر شود و در نهایت یک هم خوانی را شکل دهد .

در این فیلم ، حرکت از سوی پیری به سوی جوانی است . بنجامین در ابتدا پیر است و سپس به سمت

جوانی حرکت می کند و در نهایت جوان و جوان تر می شود در حالی که در دایره ی مفاهیم تعریف شده ، ما

همیشه این حرکت را از سوی جوانی به پیری داشته ایم و به این ترتیب حتی تقابل دوگانه ی پیری و جوانی

در الگوی روایتی در فیلم آشنایی زدایی می شود .

الگوی زیرین روایت درمواجهه با تقابل دوگانه ی وصل و هجران نیز در این فیلم حرکتی است از سوی

وصل به هجران که این نیز در خدمت آشنایی زدایی است . در این فیلم ما دائما شاهد حرکتی خلاف جهت

هستیم . این مایه درهم ریختن روایت متداول برای ذهن های خو کرده به تکرار این دوره ضروری به نظر

می رسد . انسانی که اگر رهایش کنی ، از ابتدا تا انتهای روایت زندگیش - چنان که در " عصر جدید "

چاپلین می بینیم - ، به سفت کردن پیچ های عادت در کارخانه ی کلیشه خواهد گذشت .

بنجامین از پیری به سوی جوانی حرکت می کند ، در مسیر حرکتش با محبوبش در دوره ای کوتاه تلاقی

می کند و این تلاقی با سرعتی عجیب سپری می شود . مسیر حرکت آن دو یکی نیست ، پس فرصتی

برای شانه به شانه حرکت کردن نیست . مسیر حرکت آن دو نیز بر اساس یک تقابل شکل گرفته است نه یک

مسیر موازی . یعنی حرکت عاشق و معشوق در یک زمان محدود که عمر نامیده می شود از دو نقطه ی

خلاف جهت هم آغاز می شود و در فرصت بسیار محدودی با هم برخورد می کنند و به اجبار سوزنبان تقدیر ،

در لحظه ای بسیار تاثیر گذار ، از کنار هم رد می شوند . در حالی که نگاهشان تا آخر خط به عقب خیره

می ماند و این همان استعاره ی هولناک زمان از دست رفته است .

عده ای امتیاز این آشنایی زدایی را برای فیلمنامه ی فیلیپ راث در نظر می گیرند ، که آن هم با توجه به

داستان کوتاه فیتز جرالد نوشته شده است . امابه نظر می آید داستان فیتز جرالد در سال های دورگذشته

نتوانسته چنین تاثیری بگذارد و فیلم نامه نیز تا لباس تصویر به تن نکند قامتِ هرچند باشکوهش را

نمی بینی . اما این سه عامل گرد هم آمدند تا اثری تاثیرگذار را به وجود بیاورند.

فیلم از نظر تکنیک ساخت نیز در خور توجه است و نشانه های تصویری به خوبی با مدلول های مفهومی ارتباط قوی در ذهن مخاطب برقرار کرده اند .

استعاره شیوه ای برای برجسته سازی است و این فیلم به کمک استعاره ، بخشی از زندگی ما را برجسته

سازی می کند که غالبا به آن بی توجهیم . برجسته سازی مفهوم از دست دادن زمان ، در قالب الگوی

روایی نامتعارف ، برای من بسیار تکان دهنده بود و امیدوارم بتوانم در فرصتی دیگر این فیلم را که به

جهت لایه دار و چند وجهی بودن ، قابلیت خوانش های متفاوت دارد ، با توجه به نقدِ " واکنش خواننده

محور و پدیدار شناسی " از نو قرائت کنم .

زهرا عبدی – بهمن 87

*****