X
تبلیغات
نقد و نظر - نگاهی به داستان " طوطی و بازرگان " از منظر نقد ساختگرا با رویکرد روایت شناسی.

 

                           " روایت آزادی از زبان طوطیان شکرشکن "

  روایت شناسی به تعبیری شکل نظام مندی از ساختگرایی است که در عالم همه چیز را

  به صورت روایت می بیند.

  " گریماس " ؛ روایت شناس معروف  می گوید : " روایت محدود به ادبیات نیست . " او معتقد است که ساختار یک داستان در واقع یک لانگ (ساختارهای و قوانین  زبان که به صورت دانش انتزاعی در ذهن   وجود دارد) است که هر کدام از گفتارهای ما ارتباطی با آن برقرار می کند . ما در جهان تفاوت ها و تقابل ها را تشخیص می دهیم و بر اساس این تفاوت ها و تقابل ها به عالم معنا می دهیم . به عنوان مثال ، بین مفاهیم عشق و نفرت تقابل وجود دارد ، اما بین گردو وفندق رابطه ی نفی  وجود دارد ونه تقابل . یعنی گردو فندق نیست و اگر یک شی ء گردو باشد دیگر وجود فندق منتفی است اما نبود عشق به معنی نفرت نیست . از نظر گریماس ، دو منطق بر حاکم است : تقابل و تفاوت . یعنی مفاهیم در عالم یا در رابطه ی نفی قرار دارند یا در رابطه ی تقابل . در رابطه ی نفی یک سو ، سویی دیگر را نفی می کند و هر دو نمی توانند درست یا غلط باشند ولی در مورد تقابل چنین نیست . دو جفت شکل نفی و تقابل شکل دهنده ی جهان ما و روایت های ما هستند. بر این اساس گریماس مربعی می سازد که در آن مسیر دائما حرکتی اتفاق می افتد. گریماس مثال سیندرلا را می زند : 

                                            ثروتمند ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  فقیر 

 

                                                

                                          نه فقیرــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نه ثروت

                               

  سیندرلا اول ( فقیر) است ، ولی بعد ( نه فقیر ) می شود و بعد از یافتن شاهزاده ثروتمند می شود. یعنی حرکت روایت از فقر آغاز می شود و به نه فقیر می رسد و در پایان به ثروت می رسد.

( برای تکمیل اطلاعات در این زمینه می توانید به کتاب نظریه های روایت ، نوشته ی والاس مارتین ، ترجمه ی محمد شهبا مراجعه کنید . )

بر این اساس نگاهی داریم به داستان " طوطی و بازرگان " از منظر نقد ساختگرا با رویکرد روایت شناسی.

***************************************************************

 

در داستان طوطی و بازرگان ما شاهد دو سبک زندگی متضاد هستیم: زندگی در محدوده ای امن ولی بدون لذت بردن از آزادی و زندگی در گستره ای نا محدود و پر خطر ولی همراه با لذت آزادی. این داستان عمدتا درباره ی آموزش انسان و حرکت او از نظام اسارت ، به نظامی متضاد آن ؛ یعنی رهایی است. بر اساس مربع گریماس ، طوطی در ابتدا اسیر است ، در قفس خود را به مردن می زند  و هنوز( نه آزاد ) است و در نهایت به آزادی می رسد و( نه اسیر ) می شود.

آموزشی که در این داستان داده می شود ، پاسخی نمادین به این پرسش است  که  پیامدهای نفی یا انکار آزادی چه می تواند باشد؟ دستاوردهای نظام رهایی ، به تدریج نتیجه ی نفی و انکار آزادی را در داستان به ما نشان می دهد. بر اساس مربع گریماس ، اگر طوطی به تقابل بین آزادی و رهایی پی نبرد و از اسارت به سمت رهایی حرکت نکند ، مرگ در قفس و تجربه نکردن پرواز نصیب او خواهد شد و داستان به ما نشان می دهد که در صورت نفی آزادی ، مرگ و فراموشی در قفس سرنوشت منکر آزادی است. زیرا نقشی که طوطی بازی می کند ما را به این سوق می دهد که قفس در تقابل با باغ است و طوطی ِ قبل از رهایی منفعلی است که در تقابل با طوطیان فعال هندوستان است و مرگ نیز در تقابل با زندگی است و همه این تقابل ها و تضاد ها در مربع گریماس قابل پی گیری است.

از نظر ساختاری داستان طوطی و بازرگان ، جنبه ی اجرایی دارد.ماموریتی از طرف طوطی به بازرگان داده می شود تا پیامی را برساند و طوطیان دریافت کننده ی پیام هستند و درراه  بازگشت بالعکس می شود.کنش گر ها از نوع داستان های ارتباطی هستند ، یعنی در این ساختار روایی طوطیان آزاد فرستنده ی پیام هستند و طوطی اسیر گیرنده ی پیام است و هم چنین طوطیان رها کنش گر یاری رسان هستند و بازرگان که بر اسارت طوطی در قفس اصرار دارد ، کنش گر بازدارنده است.

اما از نگاه تودورف ، در موقعیت اولیه ، طوطی اسیر است . کنشی که اتفاق می افتد این است که طوطی به وسیله ی طوطیان دیگر به طور غیر مستقیم آموزش می بیند و در موقعیت جدید ، طوطی آزاد می شود.از نظر ویژگی ، طوطی در ابتدا غمگین و افسرده و منفعل است ، پس از دریافت پیام و عملکرد صحیحش و بیرون رفتن از قفس ، شاد و فعال می شود.

اما با توجه به نگاه ژنت ، ما یک داستان داریم که طوطی ای به واسطه ی عرضه ی زیبایی خویش در قفس اسیر است ، سرانجام از اسارت خسته می شود و با دریافت رمز رهایی از طرف دوستان رهایش ، خود را به مردن می زند و به رهایی می رسد.

( recite   ) در این داستان چیست؟ طوطی در می یابد که برای رهایی باید از زندگی در حیطه ی تایید چشم ها دست برداشت و ما در آخر داستان با طوطی آزادی مواجهیم که از نادانستگی به دانستگی رسیده است.

اما شیوه ی روایت گری به گونه ای است که ما در طول زمان روایت با وقفه مواجه می شویم. روایت راوی در مقاطعی از داستان قطع می شود و هم زمان با آن لحن راوی نیز بنا به مضمون روایت از حالت راوی داستانی به حالت وعظ و پند و خطابه  تغییر می کند و راوی به بسط مفهومی در داستان می پردازد.دراین داستان بحث بر سر کارکرد زبان و گفتار در زندگی ، از این مقوله است.

 گریز های راوی به شرح و بسط مطالب تکمیلی و بازگشت دوباره به داستان ، تداوم روایت را با درنگ همراه کرده است.

اما در بخش حالت ، روایت فاقد کانون است ، یعنی از زبان راوی واقف به همه ی ماجرا و خارج از حوزه ی عمل ، روایت شده است.راوی خارج از داستان است و خود را داخل داستان نمی کند وبرای خود نفشی تعریف نمی کند و  فاصله  تا  آخر داستان رعایت می شود.

                                                                                                                                         زهرا عبدی

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:26 توسط زهرا عبدی |